عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

626

زبدة التواريخ ( فارسى )

بر هفوات و زلات او كشيد و به زلال مرحمت و سلسال « 1 » مغفرت گرد غوايت « 2 » و ضلالت و غبار خوف و خشيت از چهرهء آمال او فروشست و او را به محلى مرموق و مكانى مغبوط ( 1 ) فرود آمده بر قاعده به ملازمت حضرت سلطنت [ شعارى ] حاضر مىشد و در يرگهء شاهزادگان موقر و محترم مىنشست . بعد از چندگاه اميرزاده ايلنگير بن اميرزاده ابا بكر مصاحب شد و با يكديگر به معاقرت « 3 » مشغول مىگشتند تا به سبب خبث ضمير در بند صنعت و حيلت شده فكرهاى فاسد به دماغ راه دادند و جمعى مصاحبان و نوكران فتان فسادجوى ملازم گردانيدند تا افكار فاسده و افعال ذميمه و تخيلات سلطنت و تسويلات « 4 » شيطنت كه قتل و سفك « 5 » محمول ايشان ( 2 ) باشد از ايشان به مسامع عليه رسانيدند . حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - ( 3 ) تفحص و تفتيش آن فرمود . به تحقيق پيوست كه ذكر قصد و فكر غدرى در ميان دارند و در مجالس معاقرت به زبان مىآورند و تدبيرات مىانديشند ، از مصدوقه و فوق تدبيرنامه تقدير ( 4 ) غافل و از مضمون كلام ربانى كه « وَ سَيَعْلَمُ ( 5 ) الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ * » « 6 » ذاهل ، در اثناى اين حال و جست‌وجوى اين مقال از پيش اميرزاده قيد و قاصدى رسيد و معروض نواب كامياب ( 6 ) گردانيد كه اميرزاده بايقرا به تأديب و تعريكى كه يافت ، متنبه نشد و همچنان خبث ضمير و مكيدت عقيدت او باقى است به حيثيتى كه طايفه اوباش هتاك سفاك را با خود متفق گردانيده قصد اميرزاده قيدو كرده است و اميرزاده قيدو آگاه بوده او را گرفته و موافقان او را به عالم عدم رسانيده و اميرزاده بايقرا را

--> ( 1 ) . ت : محل مرموق و مكان مغبوط . ( 2 ) . ت : آن . ( 3 ) . ت : « و سلطانه » ندارد . ( 4 ) . ت : وفوق قدير باللّه تقدير ( ؟ ) . ( 5 ) . م و ل : و سيعلموا ( ؟ ) . ( 6 ) . ت : « نواب كامياب » ندارد . ( * ) قسمتى از آيه 227 سوره 26 ( 1 ) سلسال : آب شيرين و خوشگوار ( آنندراج ) . ( 2 ) غوايت : گمراهى ، بيراهى ( غياث ) . ( 3 ) معاقرت : مجادله ، هجا و دشنام دادن به همديگر ( نفيسى ) . ( 4 ) تسويلات : فريب و اغوا ( نفيسى ) . ( 5 ) سفك : ريختن خون و اشك را ( منتهى الارب ) . ( 6 ) - ص 122 .